نجوای دکتر شریعتی با حضرت زینب

 

 شما دو تن، اي خواهر! اي برادر!


اي شما که به انسان بودن معني داديد و به آزادي جان! و به ايمان ،اميد، ! و با مرگ شکوهمند

خويش به حيات، زندگي بخشيديد !آري اي دو تن!

از آن روز دردناک که خيال نيز از تصورش مي هراسد و دل از دردش پاره مي شود، چشم هاي اين ملت از

اشک خشک نشده است .

توده ما قرن هاست که در غم شما و در عشق به شما مي گريد.

مگر نه عشق تنها با اشک سخن مي گويد.

يک ملت در طول يک تاريخ در اندوه شما ضجه مي کند.

به جرم اين عشق تازيانه ها خورده و قتل عام ها ديده و شکنجه ها کشيده و هرگز براي يک لحظه

نام شما دو تن از لبش و ياد شما از خاطرش و آتش بي تاب عشق شما از قلبش نرفته است.

هر تازيانه اي که از دژخيمي خورده است، داغ مهر شما را بر پشت و پهلويش نقش کرده است.

اي زينب! اي زينب! اي زبان علي در کام!با ملت خويش حرف بزن.

اي زن! اي که مردانگي در رکاب تو جوانمردي آموخت!

زنان ملت ما، اينان که نام تو آتش عشق و درد بر جانشان مي افکند، به تو محتاج اند.

بيش از همه وقت.

اي زينب! اي زبان علي در کام! اي رسالت حسين بر دوش! اي که از کربلا مي آيي و پيام شهيدان را

در ميان هياهوي هميشگي قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاريخ مي رساني .

 اي زينب! با ما سخن بگو .

مگو که بر شما چه گذشت ؟ مگو که در آن صحراي سرخ چه ديدي ؟ مگو که جنايت در آنجا تا به کجا

رسيد ؟ مگو که خداوند آنروز عزيزترين و پرشکوه ترين ارزش ها و عظمت هايي را که آفريده است

يک جا در ساحل فرات و بر روي ريگزارهاي تفتيده بيابان طف چگونه به نمايش آورد و بر فرشتگانش عرضه

کرد تا بدانند که چرا مي بايست بر آدم سجده کنند .

تو خود شهيدي هستي که از خون خويش کلمه ساختي، همچون برادرت که با قطره

قطره خون خويش سخن مي گويد.

آري زينب! مگو که در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو که دشمنانتان چه کردند؟ و دوستانتان چه کردند ؟

آري اي پيامبر انقلاب حسين! ما مي دانيم. ما همه را شنيده ايم .

تو پيام کربلا را، پيام شهيدان را، به درستي گذارده اي .

اما بگو اي خواهر! بگو که ما چه کنيم ؟

لحظه اي بنگر که ما چه مي کشيم ؟ دمي به ما گوش کن تا مصايب خويش را با تو بازگوييم .

با تو اي خواهر مهربان!

اين تو هستي که بايد بر ما بگريي.

اي رسول امين برادر! که از کربلا مي آيي و در طول تاريخ بر همه نسل ها مي گذري و پيام شهيدان

 را مي رساني.


اي که از باغ هاي سرخ شهادت مي آيي و بوي گلهاي نوشکفته آن ديار را هنوز به دامن داري!

اي دختر علي! اي خواهر! اي که قافله سالار کاروان اسيراني! ما را نيز در پي اين قافله با خود ببر.

 

چند داستانک

سلام

از کامنتهای  چند پست قبل دریافتم بعضی دوستان گمان می کنند که من فقط به فکر  انجام کار و

مشکلات کاری هستم و توجه خاصی به شاگردانم ندارم.

اگرچه ازرفت و آمد و مشکلات محیط کاری ام گاهی شکایت کرده ام و شاید در پستهایم کمتر از

شاگردانم نوشته ام ،اما در قیاس دانش آموزان منطقه محل خدمتم با سایر مناطق همیشه به

ادب و محبت دانش آموزانم افتخار کرده ام.

اکثر دانش اموزان منطقه دختران نجیبی  هستند که از چشمان پرمهرشان محبتهای خالص و ناب را  

می خوانی.

امسال در نهایت دست و دلبازی شماره ام را در اختیاربرخی شاگردان قرار دادم .

پیامکهای محبت آمیزشان گاهی اوقات خستگی را از تنم در می آورد.

"مرضیه" دانش آموز سال سوم ریاضی از آن بچه های بامحبتی است که تقریبا هر روز از حال و روزم

خبردار می شود.

البته امسال طعنه ها و نیش و کنایه های من را نیز با جان و دل خریدار بود.

چند هفته آخر سال تحصیلی که حقیقتا روزهای پراسترسی برای به پایان بردن کتاب داشتم ،غیبتهای

متعدد مرضیه کلافه ام کرده بود.

در مسابقات داستان نویسی جشنواره خوارزمی شرکت کرده بود و مرتب نمایشگاه و مسابقه و داوری

و....

البته در نهایت نفر اول مسابقه داستان نویسی منطقه شد .

برای این دختر خوب و مهربان آرزوی موفقیت در همه مراحل زندگی و تحصیلی را دارم.

مجموعه داستانکهایش را به عنوان هدیه در اختیار دارم و چند داستانک از 36 داستانک را در این پست

آورده ام،امید که مورد پسند دوستان واقع شود.

--------------------- 

هر لحظه چند پا از جلوی چشمانش می گذشت.یک پا جلوی او مکث کرد.

دستمالش را به طرف کفش برد.

با دورشدن کفشها فهمید که صاحبش قصد واکس زدن نداشت.

چند لحظه بعد دوپای دیگر ایستادند.پسرک بی تفاوت سرش را به طرف دیگر برگرداند. 

یکی ازپاها به بساطش لگدی زدو گفت:بجنب ،کاردارم .

(منتظر)

--------------------------------------- 

پدر که آمد،هنوز بیداربود.

زیر چشمی دید دستان پدرخالی است.

چشمانش را بست.

(دستان پدر)

----------------------------------------

دوباره جیبهایش را گشت. می دانست کیف پولش را گم نکرده است.

قبل از آن که آن جوان برسد آنها در جیبش بودند.اما اصلا به آن مرد نمی خورد دزد باشد،با آن چهره ی

معصوم و موجه.

با خودش فکر کرد چقدر خوب می شد مثل قصه ها،دزدها آدم هایی خشن با صورت خراشیده بودند.

(دزد نیست)

------------------------------------------------ 

دکتر به زن گفت:شما به کلیه نیاز داریدو در حال حاضر تنها گروه خونی موافق،گروه خونی همسرتان

است.

مرد بعد از شنیدن گفت:من این کار را انجام نمی دهم.

-      اما بابا ما پولی برای خریدن کلیه نداریم .یعنی نمیخوای یکی از کلیه هاتو به مامان بدی؟؟!!

-      مرد چطور می توانست بگوید که یکی از کلیه هایش را چند سال قبل فروخته است.

(راز)

------------------------------------------------------

مشاور از مریض خواست گذشته اش را فراموش کند.

اما خودش هم می دانست هیچ کس گذشته اش  را فراموش نکرده است.

(خاطره)

-------------------------------------------------------------- 

 بچه ها آدم برفی راساختند و به خانه رفتند.خیابان ماند و آدمک و پسر خانه به دوش.

به آدم برفی نزدیک شد.

-      چرا اینجایی؟

-      - توهم خونه نداری؟!

-      چرا حرف نمی زنی؟سردته؟

-      بیا این کلاه مال تو من عادت دارم.

    (عادت)

  ---------------------------------------------------

باد را دوست داشت.چون لباس پاره اش که تکان می خورد،کلاغها می پریدند.

ماموربود.

خیلی وقتها هم که پیرمرد نبود،حتی می گذاشت روی شانه اش بنشینند .

این خیانت نبود . دانه ها هم می دانستند مترسک دلسوز است.

(مترسک)

---------------------------------------------------------- 

خیلی اضطراب داشت.

درمانده بود.همیشه موقع امتحان این جوری بود.

به دست همه نگاه می کرد.

نگران بود.

آخر از همه هم از جلسه امتحان بیرون آمد.

امتحان تمام شده بود،اما معلم هنوز هم نگران بود.

(نگران)

------------------------------------- 

تولدم

 

سلام .در تقویم ایران خرداد ماه پرحادثه ای است .2خرداد- 14 و 15 خرداد و 18 و 22 خرداد و....

در تقویم خانه ما هم خرداد ماه پرباری است .

من و خواهر وبرادرم  و داماد و عروسمان همگی متولد خردادیم.

ویزگی اصلی خردادیها چند شخصیتی بودنشان است.

اقرار می کنم که شناخت یک خردادی بسیار سخت است.

گاه پرانرژی ،گاه بی رمق،گاه شاد و... در کل غیر قابل پیش بینی هستند.

ومن واقعا یک خردادیم.

این سالها که به 17 خرداد می رسم ،هم خوشحال می شوم و هم ناراحت.

نزدیک شدن به 40 سالگی .

همیشه فکر می کنم  40سالگی سنی است که به پختگی رسیده ای و سرد و گرم روزگار را چشیده ای.

ولی افسوس هنوز خیلی فاصله دارم تا آن چه که فکر می کنم باید باشم

غمگین از این که یک سال دیگر گذشت و کار خاصی انجام ندادم.همان زندگی عادی را داشته ام.

از روزهایم استفاده چندانی نکرده ام. می توانستم بهره بیشتری ببرم .

و شاید بعضی خصائل خوبم را هم به مرور از دست داده ام و این یعنی  فاجعه.

و شاد می شوم که هنوز زنده ام و نفس می کشم.هنوز هستم یعنی خداوند هنوز به من امید دارد .

چند سال قبل خواب عجیبی دیدم.خواب دیدم در یک بعد ازظهر گرم تابستانی از شدت بیکاری از

خانه بیرون آمدم .سرکوچه سه موجود عجیب دورم را گرفتند و گفتند مامور گرفتن جانم هستند.

اول تلاش می کردم که به آنها بفهمانم اشتباه گرفته اند که گفتند برای هیچ کس دعوت نامه برای مردن نمی آید.

بعد شروع کردم به التماس  که فرصت دیگری به من بدهید یک ماه – یک روز- یک ساعت..

جواب شنیدم تنها چیزی که هرگز محدودیتی برایش نداشتی روزهای زندگی و وقتت بود اما دیگر تمام

شد..

بعد حسرتی به سراغم آمد که تلخیش هنوز در خاطرم هست.تلخ و سخت .

تاسف از خالی بودن دستانم .

هیچ عمل خالصی پیدا نمی کردم درس خواندم برای خودم کار کردم برای خودم زندگی کردم همش خودم خودم..

وقتی که بیدار شدم از شادی در پوست نمی گنجیدم که هنوز زنده ام.

افسوس که انسان فراموشکار است و خیلی زود به زندگی عادت می کند و یادش می رود.

ولی خوشحالم که هنوز زنده ام و شاکرم که سالمم.

خوشحالم و شاکرم که سایه  پدر و مادر عزیزم بالای سرم هست.

خوشحالم و شاکرم  که خانواده خوبی دارم و  در جمع 3 نفره ما محبت و عشق موج می زند.

خوشحالم و شاکرم که دخترم استعداد خوبی دارد.این روزها کارش کتاب خواندن است و حفظ قران.

همسرم صمیمانه به زندگی و من و فرزندم عشق می ورزدو همواره برای پیشرفت  زندگی و شادکردن

ما تلاش می کند.

در مناسبتهای مختلف با گرفتن جشن و هدیه دل من و دخترم راشاد می کند.

 و من مثلا پچ پچ های امشبشان را نشنیدم که برای تولدم برنامه ریزی می کنند.

خوشحالم وشاکرم که یک سال تحصیلی دیگر را به پایان بردم و با تمام وجود تلاش کردم تا معلم خوبی

باشم.

خدای خوبم .برای همه نعمتهایی که در زندگی نصبم ساختی شاکرم.

به من کمک کن تا بتوانم بنده خوبی باشم.

که سال بعد اگر زنده بودم بر بطالت سالی که گذرانده ام متاسف نباشم و اگرنبودم یاد و خاطره خوبی از

خود به  جا گذاشته باشم.

این پست بیشتر به وصیتنامه شباهت داشت تا پست تولد.دوباره خووندم دلم گرفت.

--------------------------------------------------------

پی نوشت۱:عکس بالا گل نسرین است.

پی نوشت ۲:اگر دوست داشتید پست تولد سال قبلم را بخوونیداینجاکلیک کنید.

پایان سال تحصیلی

 

سال تحصیلی 89-90 هم تمام شد و سیزدهمین سال کاری من به پایان رسید.

امتحانات دروس من(داخلی و نهایی) برگزار شده . مراقبتها را هم رفته ام و من مانده ام و 114 روز

تعطیلی!!

سال پرکاری بود به همراه مدرسه رفتن دخترم و استرس ظهرها به موقع رسیدن و ..

حقیقتا از رفت و آمد بین دوشهر خسته شده ام.

13 سال است هر روز صبح مسیر پر ترافیک اتوبان را طی می کنم و بعد از رسیدن به مقصدطی  مسیر

داخلی تا دورترین مدارس شهر ...(فکر کنم یه بار قبلا هم در یکی از پستها نالیدم)

من نفر اول آزمون استخدامی استان تهران بودم هم در آزمون کتبی و هم مصاحبه.

 ولی دوست صمیمی خودم که کارش در مرحله گزینش مشکل پیدا کرد از همان سال اول در بهترین

مدرسه کرج تدریس می کند.

دوست دیگری که به لطف پارتی اسمش به لیست ذخیره های قبولی اضافه شد تنها دوسه سال در

منطقه دیگری مشغول بود و باز به لطف آشنایان عزیزشان در نزدیک ترین مدرسه محل سکونت تشریف

دارند و باز همکاران محترم دیگری که توانستند به کمک بندهای مختلفی که ما نمی شناسیم بروند و ما

ماندیم..

و جالب تر برخورد چند وقت پیش مسئول محترم اداره بود که به دلیل داشتن نیروی مازاد در منطقه بسیار

مشعوف بودند که همه از منطقه برویم که این منطقه به خاطر دسترسی سریع به اتوبان و نزدیکی به

تهران و کرج سوق الجیشی  شده است و گویا طلای نابی بوده که نصیب از ما بهتران شده و باید خدا را

بر این نعمت بزرگ شاکر باشیم..

امسال فرم انتقالی را پرکرده ام و مصمم هستم برای رفتن آن هم فقط در داخل شهر و نه اطراف که

 از رفت و امد خسته ام(آرزو بر جوانان عیب نیست)

و دوستان عزیزی که تاب دوری ما را ندارند دعا می کنند اگر با انتقالی من موافقت شد دورترین منطقه و

مدرسه نصیبم شود....(این هم لطف دوستان ما)

و اما مدرسه و درسها....

امسال کتاب هندسه تحلیلی و ریاضیات گسسته  پیش دانشگاهی را اولین بار تدریس کردم همراه

مطالعه فراوان .به حتم در کارم اشکالات بسیار بوده.

و اما کتاب حسابان که اواخر برای من زجرنامه شده بود.

دوست کتابخوان عزیزی هر بار که در طول سال از من پرسید چه کتابی را مطالعه می کنید جواب می

دادم حسابان- گاج و...

 کتاب از نظر کاربردی کردن مفاهیم و زیبایی بیان مطالب واقعا کتاب ارزشمندی است.

این کتاب برای دانش آموزان علاقمند  و مشتاق رشته ریاضی عالی است.

از اثبات هیچ فرمولی به روشهای مختلف فروگذار نکرده.

اثبات هندسی فرمولهای مثلثاتی و ..

 کتابی 198 صفحه ای که هر صفحه چند نکته داشت از هیچ تمرین درکلاس و فعالیت و تمرینی نمیشد

صرفنظر کرد که بخشی از درس را بیان کرده بود.

اما کاش مولفین محترم به زمان 4 ساعته تدریس کتاب هم گوشه چشمی داشتند.

داشتن حسابان همراه با درس مبانی کامپیوتر نعمت بزرگی بود.

بارها خداراشاکر بودم که یکی از مدارس سایت ندارد و سایت مدرسه دیگر هم مشکل دارد.

در بیشتر هفته ها  3ساعت مبانی هم به حسابان اختصاص یافت و باز هم هفته های آخر با اصرار و

التماس از همکاران دیگر ساعتشان را گرفتم تا کتاب به پایان برسد.

امسال بارها با تعجب شاگردانم پرسیدند:واقعا حقوق شما و بقیه دبیران یکسان است؟؟؟

به جرات می توانم بگویم دبیران ریاضی  زحمتکش ترین دبیران هستند .

و با این حال کوتاه قدترین میله در نمودار درصد قبولی مربوط به درس ریاضی است .

روز امتحان ریاضی هم همکاران عزیز سایر رشته ها با غرولند و شکایت از زمان طولانی آزمون برای

مراقبت می روند و ...

بچه ها هم که دلخوشی از ریاضی ندارند.

باز هم داستان ادامه دارد...

حوزه تصحیح اوراق نهایی

دیروز مدیر محترم از من خواستند که حتما به حوزه تصحیح اوراق نهایی بروم .آقای ... معاون اداره با

مدرسه تماس گرفته اند که اگر همکاران کوتاهی کنند با آنها برخورد خواهد شد.

اما به چه دلیل  دبیران ریاضی از رفتن به حوزه تصحیح اوراق اکراه دارند؟

اگر اشتباه نکنم قیمت تصحیح هر برگ 160 تومان است.این قیمت برای همه دروس یکسان است .

از درسی که اکثر سوالاتش تستی است و تصحیح یک برگ 2-3 دقیقه وقت بیشتر نمی برد تا برگه

هندسه 2 و حسابان که 16-17 سوال تشریحی و معمولا 5-6 برگ پاسخنامه به همراه دارد .

تازه ممکن است دانش آموز اثبات دیگری به کار برده باشدو باید کلی وقت صرف کنی تا بفهمی درست

حل کرده یا خیر؟؟

 به جرات می توانم بگویم که در کمتر از 20 دقیقه نمی توان یک برگه حسابان و یا هندسه 2 را تصحیح

کرد یعنی در یک ساعت 3 برگه معادل 480 تومان!!

و آیا این توهین به وقت ارزشمند یک دبیر نیست؟؟

حق التدریس یک ساعت دبیر ریاضی چقدر است؟؟؟

مسئولین محترمی که فقط می خواهند کارها رو به راه شود آیا خودشان حاضرند در یک روز تعطیل با این

مبلغ به عنوان اضافه کاری فقط از منزل خارج شوند و در محل کار بدون انجام هیچ کاری حضور یابند؟؟

هرسال دبیران ریاضی  نسبت به این موضوع شکایت دارند ولی گوش شنوایی نیست!!

و آن وقت قرار است توبیخ شویم به خاطر بی مسئولیتی!!!

ما که از درصد قبولی بالای دروس نهایی تا کنون تشویقی نداشتیم این توبیخی نیامده هم مبارکمان!!

یادم هست اولین سال کاری (غیر رسمی)من و دوستم لیلا که هر دو مجرد بودیم به حوزه تصحیح اوراق

شهریار رفتیم .فقط به هوای با هم بودن...

 برگه های ریاضی نظام جدید و قدیم ریاضی حوزه را دو نفره تصحیح  کردیم هم خرداد و هم

شهریور ۵۰۰۰برگه!!!(جوانی کجایی.....)

وبازرسین محترم از همه برگه ها ایراد گرفته بودند بجز برگه های ریاضی!!

و نتیجه اش هیچ تشویقی به ما تعلق نگرفت چون نیروی آن منطقه نبودیم..

جدای این نالیدنها دلم برای شاگردانم تنگ می شود.

برای بچه های نجیب چهارم ریاضی که ۲ سال با هم بودیم و همدیگر را دوست داشتیم.

دانش آموزان شیطون و پرحرف سوم ریاضی مدرسه ایثار که ۲ سال با هم گفتیم و خندیدیم و ...

سوم ریاضی تربیت و سوم تجربی ایثار و...

بچه ها با همه شیطنتها و تنبلی ها باز هم دوست داشتنی هستند.

امیدوارم همگی موفق باشند .

 

روزمادر

من یک دختر هستم برای پدر و مادرم.

من یک خواهر هستم برای خواهر و برادرانم.

من یک همسر هستم برای شریک زندگیم.

من یک مادر هستم برای دخترم.

و من یک انسان هستم با همه این نقشها و نقشهای دیگر و با کوله بار سنگین مسئولیت .

آن هنگام که خداوندفرزند  دختری را به خانواده ای هدیه می کند ، گنجینه ای از مهر و محبت را در قلبش

به ودیعه می گذاردتا آیتی باشد  از رحمت و رحمانیتش  برای انسانها.

وباعث تاسف است که هنوز هم خانواده هایی هستند که فرزند پسر را به دختر ارجح می دانند و نگران

بقای نسل خودهستند....

و اما دختر که بزرگترین سرمایه زندگیش را والدین خود می داند ،هیچ گاه محبت پدر و مادر را از یاد

نمی برد و همواره بخشی از قلبش به یاد آنها می تپد و نگران سلامتی و غصه های والدینش می باشد.

و برای برادارانش بی هیچ چشمداشت و توقعی دلسوزی می کند هرچند که شاید برادرها هرگز محبت

ناب و خالصش را درک نکنند.

و اما مادر شدن...

زنها در هنگام دریافت جواب مثبت آزمایش بارداری چند دسته هستند.

ممکن است سالها منتظر چنین روزی بوده باشند و این خبر بهترین و شادترین خبر زندگیشان باشد.

یا ممکن است آن قدر در مشکلات زندگی و فقر و بدبختی و ..دست و پا بزنند که با شنیدن این خبر درد و

غم وجودشان رافرا بگیرد که خدایا کاش این نعمت را نصیب کسانی می کردی که سالها آرزوی داشتن

بچه دارند خدایا چه کنم به بدبختیهایم اضافه کردی...

ویا بدون این غم و شادی مبهوت به این کلمه فکر می کند که من مادر شدم؟آیا من آمادگی دارم؟

و اورا ترسی شیرین فرا می گیرد ،و کم کم حس می کند موجودی در درونش در حال رشد است که او

دوستش دارد.از تکان خوردنهایش لذت می بردو تمام دعا و آرزویش می شود سلامتی فرزندش..

و 9 ماه یعنی 3 فصل سال را با وجود او طی می کند.روزهایی سخت و طاقت فرسا که فقط به انتظار

دیدن فرزند سپری می شود.

و لحظه میلاد و دیدن فرزند از زیباترین لحظاتی است که هر مادری تجربه می کند.

همیشه پیش خود فکر می کنم خدای مهربان که قربون حکمتت بشم کاش همه  بچه ها سالم به دنیا

می آمدند .کاش هیچ فرزندی نابینا و ناشنوا و یا معلول و عقب مانده به دنیا نمی آمد.

چقدر سخت است بعد از 9 ماه انتظار بفهمی کودکت سالم نیست...

به گمان من سخت ترین آزمون الهی آزمایش با فرزند است  .

و اگر خداوند مهر و عاشق مادری را در وجود مادرها به ودیعه قرار نمی داد چه می شد؟

هیچ کودکی به دنیا نمی آمد و یا بزرگ نمی شد.

بعد از به دنیا آمدن تازه شروع داستان است.

باشیره وجودت او را تغذیه می کنی .شبها بیدار می مانی.

و لحظه لحظه از رشد فرزندت لذت  می بری.

از نشستن،چهار دست و پا رفتن و راه رفتنش لذت می بری.

ماهها تلاش می کنی تا کلمه ای را ادا کند و آن وقت با شنیدن اولین کلمه  آنقدر شاد می شوی که

نمیدانی چه بر زبان بیاوری.

وکودک بی انصافیش را از همان روز شروع می کند و اولین کلمه "بابا" را ادا می کند.

اوکه  در اولین صفحه شناسنامه اش فقط نام کوچک مادرش ثبت شده.

اما برای مادر مهم نیست او مادر است و باید پا به پای فرزند زندگی را تجربه کند.

او از لحظه تولد فرزند تا روزی که در این دنیاست ،همیشه  نگران سلامت و موفقیت فرزندانش خواهد

بود.فارغ از حس و حال فرزندان .

بی مهری فرزندان را نمی بیند بدیهایشان را می بخشد تمام آرزویش سعادت و خوشبختی فرزندانش

می شود.

این روزرا به همه مادران عزیزکه در قید حیات هستند و یا از زیر خروارها خاک نگران

فرزندانشان هستند تبریک می گویم.

این روز بر همه خواهران مهربان و صمیمی نیز مبارک .

میلاد با سعادت حضرت فاطمه بر همه عزیزان مبارک.

---------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ۱:از لطف و تبریک همه دوستان ممنونم.

پی نوشت ۲:وقتی چهار تکه نان داریم و پنج نفریم آنکه از طعم نان خوشش نمی آید "مادر"است.

این جمله زیباترین و بهترین توصیف مادر است.

از آقای یوسفی برای این کامنت بسیار زیبا ممنونم.