نیمه شعبان...

این جشنها برای من «آقا» نمیشود
شب با چراغ عاریه، فردا نمیشود
خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید
میخواستم ببینمت؛ امّا نمیشود
شمشیرتان کجاست؟ بزن گردن مرا
وقتی که کور شد گرهی، وا نمیشود
یوسف! به شهر بیهنران وجه خویش را
عرضه مکن؛ که هیچ تقاضا نمیشود
اینجا، همه مناند؛ منِ بیخیالِ تو
اینجا کسی برای شما، ما نمیشود
آقا! جسارت است؛ ولی زودتر بیا
این کارها به صبر و مدارا نمیشود
تا چند فرسخی خودم، ایستادهام
تا مرز یأس، تا به عدم، تا «نمیشود»
میپرسم از خودم: غزلی گفتهای؛ ولی
با این همه ردیف، چرا با «نمیشود»؟
میلاد قائم مبارک
پی نوشت ۱:
دعا پشت دعا برای آمدنت /گناه پشت گناه برای نیامدنت
دل درگیر ،میان این دو انتخاب/کدام آخر،آمدنت یا نیامدنت
پی نوشت ۲:شبهای نیمه شعبان رو خیلی دوست دارم همه خوشحالن انگار جرقه امید رو میشه تو چشم همه ببینی...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱ ساعت توسط نسرین باقری
|