خانوم

این روزها کتاب "خانوم" نوشته "مسعود بهنود"را در دست دارم.
کتابی تاریخی و نسبتا قطوربا 640 صفحه .
ابتدای کتاب زمان جنگ و بمباران ها را بیان می کنه و مریم که از زندان آزاد میشه تا پیش مادر یا
مادربزرگش خانوم بره.
و ادامه داستان روایت زندگی خانمی به نام "خانوم" است که نوه مظفرالدین شاهه .
داستان خانوده سلطنتی از زبان خانم که تا جایی که خووندم قراره زن "احمد شاه" بشود ،شنیدنی است.
خانوم خاله ای داره به نام نزهت با موهای طلایی ، یک زن روشنفکر با ایمان که دربار از ازش وحشت داره.
تقید خاندان سلطنتی به فرایض دینی و عزاداریها و همچنین تربیت و اصالتشون برام جالب بود.
داستان انقلاب مشروطه است و اتفاقاتی که در زمان محمد شاه می افته و این که خانواده شاه
هم در مشروطه نقش داشتند.
گویا برای انقلاب مشروطه هم کم خونها ریخته نشده.
جایی می نویسه ملک المتکلیمن وسط خیابان و جلوی قزاقهای سواره به نماز ایستاد و عده ای پشت
سر او بودند و در همان حال رو به آسمان گفت:
"خدایا شاهد باش که برای نجات ملت از زیر بارظلم آن چه در قوه داشتیم فروگذار نکردیم .
اینک پاداش ما توپ و گلوله است و تا جان در بدن داریم برای فلاح امت محمد می کوشیم .قبول بفرما"
متن کتاب روانه ولی از اون کتاباییه که خووندنش برای من زمان می بره.
گاهی کتابهای جداب با این حجم را در عرض یک یا نهایت دوروز تمام می کنم.
اما در کل خواندنش را به دوستان توصیه می کنم.
کتاب دیگه ای هم که خووندم "خاطرات دلبرکان غمگین من" از "گابریل گارسیا مارکز"
کتاب کم حجمی بودبا 124 صفحه که یک روزه خووندم.
تصور من از عنوان کتاب با چیزی که خووندم متفاوت بود.
روزنامه نگاری که همه عمرش را بی زن و فرزند و در تنهایی گذرانده و درجشن تولد 90سالگی تصمیم
می گیره عشق یک دختر را به خودش پیشکش کنه.
دلبندش دختری است 14 ساله ،عامی و بی سواد!![]()
داستان شرح ماجراهای یک سالی است که طی آن روزنامه نگار ،تلخ ترین عذاب ها را برای رسیدن
به عشق نابش تحمل می کند.
نویسنده تا اون سن مجرد بوده البته در جایی می نویسه از 20 سالگی نام و سن خانمهایی که
با آنها مراوده داشته را یادداشت می کرده و تا 50 سالگی تعداد خانمها به 514 نفر رسده بودند!!
اما در کل داستان عشق ورزیها و احساساتش جالب بود.
یاد چند ماه قبل افتادم که همسرم چند جلد کتاب خریده بود از جمله دوجلدی نفیس هزار و یک شب.
تصمیم گرفتم فرهنگ سازی کنم و هرشب یک داستان برای اهل خونه بخونم.
شب اول که کتاب را به دست گرفتم ،مریم هم با شور و شوق نشست.
(البته اگه قصد انجام چنین کار فرهنگی را دارید توصیه می کنم قبلش خودتون یک بار داستان رو بخوونید تا با مشکل من مواجه نشید
)
مقدمه کتاب که هنوز به داستانهای شهرزاد نرسیده،هی اومدم بخونم خانمی داشت به همسرش
خیانت می کرد و برعکس..
مجبور بودم سانسور کنم و هی بگم یه خانم بدی بود بعد یه اتفاق بدی افتاد بعد...
حوصله مریم سر رفت که چه داستان بی سر و تهی ؟همش بد بودن که ...![]()
خلاصه از خیر هزار و یک شب گذشتیم.
البته گاهی ذوقم برای شعر خواندن گل می کنه .
از حافظ و پروین اعتصامی و فروغ و مشیری و ...پشت هم براشون انقدر میخونم تا به التماس
می افتن بسه دیگه!!
پی نوشت: از این که آپ کردنهام دیر به دیره عذر میخوام.
خردادچقدر زود داره تموم میشه!مریم میگه کاش ماههای تابستون ۱۰۰ روزه بود!!![]()
بعد نوشت۱: عید مبعث مبارک
بعد نوشت۲:یاد و خاطره دکتر شریعتی گرامی باد.
یکی از زیباترین خاطره های زندگیم،حضور در آرامگاه ساده دکتر شریعتی ،اسلام شناس بزرگ بود.
