تبریک..

 

سیب شود رویتان ،سرخ و سپید و قشنگ

سبز شود جانتان،سبز و بلند و کمند

سیر شود کامتان،از کرم کردگار

سکه شود کارتان،روزیتان برقرار

ماهی عمرت بود،پرحرکت ،پر تلاش

غم بشود سنجدی،رخت ببنددیواش

پر زحلاوت شود،چون سمنو زندگی

غرق سعادت شود ،شیوه این بندگی

 

پرونده سال 90 هم در حال بسته شدن است.

روزهایش چه سریع آمدند و رفتند.

به جمع فامیل کودکانی  اضافه شد هم چنان که جای بعضی عزیزان امسال در میانمان خالی است.

از خاطرات نمی توان فرار کرد .

خاطرات خوب و بد سال ۹۰ از جلوی چشمانم رژه می رود.

خداراشکر خاطرات خوب بیشتر است.

راستی امان از گرانی بیداد می کند!!

خرید منزل بر عهده من نیست و خیلی از اوضاع قیمت ها خبر ندارم

ولی این چند روز گاه مجبور به خرید بودم با دیدن قیمتها ومقایسه با ارقامی که شاید گاه ازچند

سال پیش به خاطر داشتم باور کنید حالی مشابه اصحاب کهف داشتم!

می توان حال پدرانی را درک کرد که این شبها با شرمندگی به منزل می آیند و شرمنده همسر

وفرزندانی هستند  که در انتظار میوه و شیرینی و آجیل و رخت و لباس و کفش نو هستند...

چند روزقبل تلویزیون گزارشی از شادی و خرید عید مردم نشان می داد.

خداراشکر انگار همه چیز آرام است.

انگار کسی مشکل مالی نداردو دغدغه مردم فقط انتخاب جنس برتر است...

امیدوارم عیدی بیاید که همه شاد باشند و لبخند بر لب داشته باشند.

در لحظات تحویل سال به یادهمه دوستان باشیم .

 بیماران ، زندانیان،گرفتاران و... را از یاد نبریم.

امید که سال پرخیر و برکت و شادی در انتظار همه مردم میهنم باشد.

 

پیشاپیش  سال نو بر همه دوستان مبارک

برای بهترین دوستم...

دوستی می ماند


پاک و بی آلایش


مثل یک برگ سر شاخ درخت


مثل یک موج به روی دریا

مثل یک شاخه گل


مثل یک تنگ بلور


دوستی آن است که در کنگره دوستی ها


وقت همبستگی و وحشت و درد


مثل آب، می کند آتش دلهای پریشان را سرد.


دوستی آن نیست که همچون شرر


لحظه ای می آید لحظه ای می غرد لحظه ای دیگر نیست.


دوستی قلبی دارد که به اندازه دریاهاست


و به پاکی پر چلچله هاست.


و در آن گوهر ناب و صدفهای فراوان دارد.


او به این شعر من ایمان دارد.


این حدیث عشق است و حدیث پاکی


و حدیث دل غم دیده ماست.

بعضی از آدمها بوی ناب آدم میدهند، بوی بهشت میدهند .

وقتی با اونها هستی  از غم دنیا فارغ میشی،ته دلت قرص میشه.

اضطراب و خستگی را فراموش می کنی و یه عالمه حس خوب به سراغت میاد.

چهره شون پر از  صفا و صمیمیته

روحشون پاکه و بی آلایش.

مثل فرشته ها پاک و معصومند.

وجودشون پر از خیر و رحمته .

اونهایی که وقتی درد دارند صداشو در نمیارن تا مبادا کسی ناراحت بشه.

توهرجمعی هستند جمع را شاد می کنند.

همون هایی که  وقتی پای اعتقاداتشون در میون باشه مثل کوه محکم می ایستند.

اونایی که تو دوستی سنگ تموم میزارند.

دوستی هاشون رنگ خدایی داره و برای همین هرگز کم رنگ نمیشه

و من چقدر خوشحالم که با یکی از از این فرشته های اسمونی دوست هستم

در 13 سال دوستی با ایشون ، هیچ خاطره ای که سرسوزنی از ایشون مکدر شده باشم ندارم.

بارها و بارها از محبت هاش شرمنده شدم.

انقدر بزرگوار بود که در مراسم ختم پدر عزیزش ،با اصرار دوستان را راهی جشن عروسی من کرده

بود و من بی خبر بودم...

خاطرات سفرهایی که با ایشون داشتم ،زیباترین خاطرات سفرهای من هستند

امسال اگرچه دنبال کار انتقالیم بودم ، اما باورکنید ته دلم راضی به رفتن نبود فقط برای او.

روزهایی که با هم هستیم گذر زمان حس نمیشه.

و اما این روزها

چند روزی است درد ،وجود این دختر بهشتی را آزرده کرده است.

شدیدا نگران سلامتی این نازنین هستم .

از همه ی شما عزیزان می خواهم برای شفای  این دوست عزیز و همه بیماران دعا کنید.

------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: امروز یکی از شاگردان سال اول کاریم ، یعنی 14 سال قبل با دسته گلی بسیار زیبا

 به دیدنم آمده بود.

 در اولین روزهای سال تحصیلی جاری  ، از شباهت یکی از شاگردها ، نام خانوادگیش را حدس زدم و

سراغ خواهرش را گرفتم

14 سال قبل درس ریاضی 2 کلاس دوم ریاضی،و سال بعد همه دروس ریاضی این کلاس  را داشتم

دانش آموزانی خوب و نجیب که هنوز نام و نام خانوادگی و چهره  اکثرشان را به خاطر دارم.

یادش بخیر اردوهایی که با این بچه ها رفتیم.

امروز از موفقیت تحصیلی و شغلی سمیه بسیار خوشحال شدم.

لیسانس ریاضی و فوق مهندسی صنایع گرفته و به صورت مشاوره برای شرکت های مختلف کار

می کند.

خدا را شکر اکثر دوستانش هم در درس و زندگی موفق بوده اند.

اعتراف می کنم،دیدن موفقیت شاگردان سالهای قبل ، بزرگترین انگیزه برای ادامه کار است و

خستگی کار را می گیرد.

 
 

قدر نعمت را بدانیم!

چند روزی است به منطقه محل خدمتم بیشتر فکر می کنم.

گاهی اوقات غرق یک نعمت هستی و قدر نمی دانی!!

من در یک منطقه استراتژیک و سوق الجیشی خدمت می کنم.

این منطقه همچون نگینی در بین استان و حتی ایران می در خشد.

برای دور ماندن از چشم بد دشمنان ،نام آن در هیچ کتاب تاریخی و یا نقشه جغرافیایی دیده نمی شود.

بسیاری از مردم ایران و حتی مردم استان ،نام این شهررا کم شنیده اند و یا نشنیده اند.

عده بسیاری هم نام آن را با یکی از مناطق مرفه تهران به اشتباه می گیرند.

مردم این شهر عموما مهاجر هستند.

خاک برخی مناطق آن به رنگ سرخ است.

آب بسیاری از ماطق آن با املاح مفید بسیاری همراه است که کمی آشامیدنش را برایت سخت می کند.

سوز صبحگاهی و عصرگاهی آن تا مغز استخوانت را نوازش می کند.

باغ و مزرعه چندانی در این شهر به چشم نمی خورد.

از لحاظ صنعتی ،در اطراف شهر پالایشگاه و بیشتر شرکت های خودروسازی دیده می شود.

ولی از معجزات الهی ،خوش اب و هوا بودن آن با تمام توصیفات بالاست.

طبق آخرین اکتشافات به عمل آمده، این منطقه ،منطقه ای خوش آب و هوا و ییلاقی در بین

شهرهای مجاور شناخته شده است.

شهرهایی که با وجود باغات فراوان و یا کوه و رودخانه چنین امتیازی ندارند!!

مدتی بود از همکاران شهرهای مختلف ،صدور احکام جدید برای فرهنگیان را می شنیدیم که

 طبق  بندی با عنوان بدی آب و هوا مبلغی به حقوق همکاران محترم اضافه گردیده است.

خداراشکر که منطقه ییلاقی ما از این بند معاف گردیده است!!

از دیگر مسائلی که هر چند وقت یک بار با آن مواجه هستیم،وجود روزهایی  تعطیل به علت بارش

برف یا آلودگی هوا و یا مانندامروز اانتخابات و... است.

در چنین ایامی ،آن قدر به چشمان مبارک فشار می آوریم وتمام زیر نویسهای تمام شبکه ها را

می خوانیم و یا گوش تیز می کنیم تا نکند خدای نکرده اسم این منطقه هم آورده شود که خسته

می شویم و در نهایت شادان و پای کوبان عازم کوی دوست  می گردیم.

گاه دوستان مانند امروز خبرهای ضد و نقیض می دهند ، تعطیل است با ناراحتی لباس مدرسه را

در می آوریم دقایقی  بعد نه بیایید با ذوق راهی می شویم...

و گاه از میانه راه بر می گردیم....

در هرصورت ما مفتخریم که در این منطقه خدمت می کنیم....

----------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1: امروز زنگ آخر ،آن قدر بچه ها بی حال و خسته بودند که حوصله ام سر رفت

می پرسم چتونه؟ یکی گفت : خانم تقصیر چشمهای همیشه خواب آلوی شماست که ما

 هم خوابمان می گیرد!

از وقتی آمده ایم هرچند دقیقه یک بار در آینه نظری می افکنیم ،گویا پربیراه هم نگفته اند!!!

پی نوشت 2: دخالت همکار محترمی (که در پست قبل از آن یاد شد )در کار همه دبیران بدجور ما را

بهم می ریزد!!