شادی؟!
شاد کردن هنریست والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چون یک شکلک بیجان، شب و روز
بیخبر از هم، خندان باشیم!
بیغمی، عیب بزرگیست،
که دور باد از ما !
شادبودن خوبه اما این روزها بهانه های شادبودن کمه.
مشکلاتی که در زندگی خودمون وجود داره به کنار،چقدر نسبت به مشکلات دیگران و جامعه حساسیم؟
هرچند خیلی وقت ها جز تاسف خوردن کاری از دستمون بر نمیاد...
از مهرماه سال جاری چند اتفاق برای دانش آموزان کشورمون رخ داد؟
مهرماه: مرگ 26دختر بروجنی در اردوی راهیان نور
اونها همسن شاگردای سال دوم من بودند.همین دخترای پرانرژی و شاد
چندروز بعداز سانحه جایی خووندم قراره پول کافی به خانواده های باز ماندگان پرداخت بشه
16سال رنج و زحمت مادری،آرزو برای بزرگ کردن دختر و رفتن به اردو و بر نگشتن چند می ارزه؟؟
آذر ماه:آتش شوزی در مدرسه شین آباد.روستایی که خیلی از ما حتی اسمش را نشنیده بودیم.
مرگ سیران و ساریا بعد از چند روز درد و تحمل سوختگی!
واکنون قطع شدن انگشتان یکی دیگر از دختران و توقف سفر درمانی سه دختر دیگر!!
الان مدرسه مجهز شده .پکیج نصب شده در و دیوار اون کلاس رنگ آمیزی شده.
از روز اتفاق تا الان کمتر روزیه که به یاد این دخترکان معصوم نیفتم.
اونها فقط یک سال از مریم من بزرگتر بودند!!
گاهی به پوست مریم نگاه می کنم .چقدر تو این سن پوست بچه ها نازک و حساسه!
خدای من،حتی تصور درد و عذابی که این فرشته های معصوم تحمل کردند ،درآوره!
دوسال قبل در سفر سوریه پای مریم با یک استکان چای سوخت.تاچندساعت مریم بیقرار بود و گریه
می کرد و من هم فقط اشک می ریختم.
یک سوختگی سطحی که دوسه هفته بعداثری هم ازش نموند.
اما باعث شده من هرگز به اون سفر فکر نکنم و خاطره خوبی نداشته باشم.
حتی رغبتی برای دیدن عکسهای سفر هم ندارم
نمیدونم مادران این دختربچه ها وقتی خبرحادثه را شنیدند،وقتی چهره سوخته دلبندانشون که
صبح با خنده و یک دنیا امید و آرزو راهی مدرسه شده بودند را دیدند چه حالی پیدا کردند؟؟
چندصباح دیگه من و شما و..وهمه اتفاق را فراموش می کنیم.
چه آینده ای در پیش روی این دختران با سر و صورت سوخته در جامعه روستایی وجود داره؟؟
جناب وزیر نگران سرما خوردن و لیزخوردن بچه ها نباشید ،شما بابت تمام اتفاقاتی که
تا قیامت در آموزش و پرورش رخ خواهد داد عذرخواهی کرده اید!!
-----------
پی نوشت ۱:
و تا چه هنگام قرار است فکر کنیم سالهای سال زندگی خواهیم کرد آیا وقت آن نرسیده به خود بیاییم!!
پی نوشت ۲:
زمان هيچوقت دردي را دوا نميکند !
اين ما هستيم ؛
که به مرور به درد عادت ميکنيم .
پی نوشت ۳:
خاطرات چوبهای خیسی هستند ،
که با آتش زندگی ، نه میسوزند
و نه خاکستر میشوند!!!


