تولدم

سلام .در تقویم ایران خرداد ماه پرحادثه ای است .2خرداد- 14 و 15 خرداد و 18 و 22 خرداد و....
در تقویم خانه ما هم خرداد ماه پرباری است .![]()
من و خواهر وبرادرم و داماد و عروسمان همگی متولد خردادیم.
ویزگی اصلی خردادیها چند شخصیتی بودنشان است.
اقرار می کنم که شناخت یک خردادی بسیار سخت است.
گاه پرانرژی ،گاه بی رمق،گاه شاد و... در کل غیر قابل پیش بینی هستند.
ومن واقعا یک خردادیم.
این سالها که به 17 خرداد می رسم ،هم خوشحال می شوم و هم ناراحت.
نزدیک شدن به 40 سالگی .
همیشه فکر می کنم 40سالگی سنی است که به پختگی رسیده ای و سرد و گرم روزگار را چشیده ای.
ولی افسوس هنوز خیلی فاصله دارم تا آن چه که فکر می کنم باید باشم
غمگین از این که یک سال دیگر گذشت و کار خاصی انجام ندادم.همان زندگی عادی را داشته ام.
از روزهایم استفاده چندانی نکرده ام. می توانستم بهره بیشتری ببرم .
و شاید بعضی خصائل خوبم را هم به مرور از دست داده ام و این یعنی فاجعه.
و شاد می شوم که هنوز زنده ام و نفس می کشم.هنوز هستم یعنی خداوند هنوز به من امید دارد .
چند سال قبل خواب عجیبی دیدم.خواب دیدم در یک بعد ازظهر گرم تابستانی از شدت بیکاری از
خانه بیرون آمدم .سرکوچه سه موجود عجیب دورم را گرفتند و گفتند مامور گرفتن جانم هستند.
اول تلاش می کردم که به آنها بفهمانم اشتباه گرفته اند که گفتند برای هیچ کس دعوت نامه برای مردن نمی آید.
بعد شروع کردم به التماس که فرصت دیگری به من بدهید یک ماه – یک روز- یک ساعت..
جواب شنیدم تنها چیزی که هرگز محدودیتی برایش نداشتی روزهای زندگی و وقتت بود اما دیگر تمام
شد..
بعد حسرتی به سراغم آمد که تلخیش هنوز در خاطرم هست.تلخ و سخت .
تاسف از خالی بودن دستانم .
هیچ عمل خالصی پیدا نمی کردم درس خواندم برای خودم کار کردم برای خودم زندگی کردم همش خودم خودم..
وقتی که بیدار شدم از شادی در پوست نمی گنجیدم که هنوز زنده ام.
افسوس که انسان فراموشکار است و خیلی زود به زندگی عادت می کند و یادش می رود.
ولی خوشحالم که هنوز زنده ام و شاکرم که سالمم.
خوشحالم و شاکرم که سایه پدر و مادر عزیزم بالای سرم هست.
خوشحالم و شاکرم که خانواده خوبی دارم و در جمع 3 نفره ما محبت و عشق موج می زند.
خوشحالم و شاکرم که دخترم استعداد خوبی دارد.این روزها کارش کتاب خواندن است و حفظ قران.
همسرم صمیمانه به زندگی و من و فرزندم عشق می ورزدو همواره برای پیشرفت زندگی و شادکردن
ما تلاش می کند.
در مناسبتهای مختلف با گرفتن جشن و هدیه دل من و دخترم راشاد می کند.
و من مثلا پچ پچ های امشبشان را نشنیدم که برای تولدم برنامه ریزی می کنند.![]()
خوشحالم وشاکرم که یک سال تحصیلی دیگر را به پایان بردم و با تمام وجود تلاش کردم تا معلم خوبی
باشم.
خدای خوبم .برای همه نعمتهایی که در زندگی نصبم ساختی شاکرم.
به من کمک کن تا بتوانم بنده خوبی باشم.
که سال بعد اگر زنده بودم بر بطالت سالی که گذرانده ام متاسف نباشم و اگرنبودم یاد و خاطره خوبی از
خود به جا گذاشته باشم.
این پست بیشتر به وصیتنامه شباهت داشت تا پست تولد.دوباره خووندم دلم گرفت.
--------------------------------------------------------
پی نوشت۱:عکس بالا گل نسرین است.
پی نوشت ۲:اگر دوست داشتید پست تولد سال قبلم را بخوونیداینجاکلیک کنید.