یک دقیقه سکوت!!

یک دقیقه سکوت!!

به خاطر تمام آرزوهایی که

در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند!

به خاطر امیدهایی که به نا امیدی مبدل شدند
...

به خاطر شب هایی که با اندوه سپری كردیم!

به خاطر قلبی که

زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد!

به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند!

یك دقیقه سكوت!

به احترام کسانی که

شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند!

بخاطر صداقت

که این روز ها وجودی فراموش شده است!

بخاطر انصاف


که این روزها فراموش شده است...

یک دقیقه سکوت

به خاطر حرف های نگفته!!

برای احساسی که همواره نادیده گرفته می شد!

یک دقیقه سکوت

به احترام قلب هایی که از سنگ اند!


یک دقیقه سکوت!

به احترام درک نشدنمان!

و یك دقیقه سكوت

برای زندگی..........

-----------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت۱:متن بالا را جایی خواندم . قسمت هایی از آن  برایم بامعنا بود .

مخاطب خاص ندارد!!!!

پی نوشت۲:باعرض پوزش از دوستان،این وبلاگ تا مدتی آپ نخواهد شد...

شب آفتابی

شب آفتابی منظومه‌ای است که در آن براساس سناریویی مشخص و توسط گروه های کاردان و

 در فرایندی تشکیلاتی، ابزارها و روشهای مختلف هنری از جمله: موسیقی، نور، دکور، نمایش،

جلوه‌های ویژه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا پیامی از پیش تعیین شده را به شکلی واقعی و عینی

بر مخاطبین حاضر عرضه بنمایند.

نویسنده و کارگردان ، آقای بهزاد بهزاد پور هستند.

نمایش شب آفتابی ، این شب ها در بوستان بزرگ ولایت اجرا می شودواجرای آن  تا شروع ماه

محرم ادامه دارد.

ثبت نام به صورت اینترنتی صورت می گیرد.

فرصتی دست داد تا شاهد اجرای بزرگترین نمایش اجرایی  ایران باشیم.

با ترافیک شدیدی که در راه بود احتمال رسیدن به نمایش تقریبا از دست می رفت اما به موقع رسیدیم .

برای ورورد به محوطه تدابیر امنیتی زیادی در نظر گرفته شده بود که شاهد نظم نسبتا خوبی بودیم.

 حدود نیم ساعتی در محوطه انتظار ماندیم  .

سالن بزرگ نمایش برخلاف انتظارمان فاقد صندلی بود وبا فرش پوشیده  شده بود .

در دو قسمت مجزا خانمها و آقایون نشستند.

 علاوه بر صحنه روبروی تماشاگران،  صفحات کناری سالن نمایش هم گاهی  صحنه اجرا بود.

وقتی پرده نمایش بالا رفت ،جالب بود که صحنه اجرا در فضای باز وروی تپه های واقعی است.

صحنه اول، داستان خلقت حضرت آدم و سجده نکردن شیطان  و راندن انسان از بهشت بود.

مریم از همان ابتدا از شیطان و حرکات سریعش ترسید.

کثزت فرشتگان و صحنه آرایی بسیار زیبا بود.

مهم ترین ویژگی و جذابیت نمایش ،صحنه آرایی های سریع و بسیار زیبا بود.

بعد از داستان حضرت آدم ،داستان ابراهیم و نوح و گوساله سامری و حضرت مریم و عیسی

تا  پیامبرادامه داشت.

بعثت پیامبر؛عید غدیر ،شهادت حضرت فاطمه ، حضرت علی و امام حسن و داستان کربلا تا انقلاب

ایران و جنگ..ادامه یافت.

صحنه های جنگ واقعا طبیعی بود،حس می کردی در میدان جنگ حضور داری .

انفجارهای واقعی و سر وصدای وحشتناک انفجار ها ،مریم را واقعا ترسانده بود.

در بلیط تاکید شده بود افراد سالخورده و بیماران قلبی و کودکان زیر 5 سال در نمایش حضور نداشته

باشند.

شاید بشود گفت،سیاهی لشکر نقش اصلی اجرا را بر عهده داشت.

درپایان به دوستان تهرانی و شهرهای اطراف دیدن این نمایش را توصیه می کنم.

شب آفتابی اتفاقی است که فقط باید آن را دید ... !

عید قربان مبارک

پی نوشت۱:

به كوچه هاي فقر،مسكيني ديدم با كفش پاره،

شكر ميكرد خدارا.

گفتم كه كفش پاره شكر خداندارد!

گفتا يكي شكر ميكرد ديدم كه پا ندارد.

پی نوشت ۲:

واقعا کسی که  با نام غیرواقعی کامنت میگذاره بی هویت نیست؟؟

 بعد نوشت:برای رفتن به سایت شب آفتابی کلیک  کنید.

عرفه

 

 

 

اگریادتان بودو باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید....

 

 

سالگرد ازدواج

 

 

خوشبختی را نمی توان وام گرفت

 خوشبختی را نمی توان حتی برای لحظه ای به عاریت خواست

خوشبختی را نمی توان دزدید

نمی توان خرید

نمی توان تکدی کرد

....

و من خوشبختم

که همسری دارم

مهربان و صمیمی

باگذشت و بزرگوار

استوار و محکم

برای خوشبختی و رفاه من و دخترم از جان مایه می گذارد.

امروزشروع دومین دهه زندگی مشترک ماست.

وقتی فکر می کنم ،می بینم ده سال چقدر زود گذشت.

روزهای شاد ،روزهای سخت و....

و در همه این روزها هیچ وقت خدا ما را تنها نگذاشت.

همیشه لطفش را در حق ما کامل ادا کرد .

از خدا بهترین ها را برای بهترین زندگیم می خواهم .

خوب خوب نازنین من

نام تو مرا همیشه مست میکند

بهتر از شراب

بهتراز تمام شعرهای ناب

نام تو اگرچه بهترین سرود زندگیست

من ترا به خلوت خدایی خیال خود:

"بهترین بهترین من " خطاب میکنم،

بهترین بهترین من !

پی نوشت:

يكبار...

يكبار..

و فقط يكبار ميتوان عاشق شد...

عاشق زن، عاشق مرد، عاشق انديشه، عاشق وطن، عاشق خدا، عاشق عشق...

يک بار... فقط يكبار...

بار دوم ديگر خبري از جنس اصل نيست