ضمن عرض تشکر از لطف و محبت همه دوستان

 

 

این وبلاگ تا مدتی آپ


نخواهد شد

 

 

 

امیدوارم در شرایط بهتری بتوانم پاسخگوی محبت شما دوستان عزیز باشم

 

 

 

التماس دعا

 

دعا..

 

این روزها گاهی حسرت صفای کودکی ام رو میخورم.

یادمه مادرم از یه پارچه سفید که گلهای صورتی داشت برام جانماز دوخته بود .

یه تسبیح با دونه های ریز صورتی هم پدرم بهم داده بود .

چقدر جانمازم و تسبیحش رو دوست داشتم.

نماز که میخوندم بعدش کلی دعا می کردم.

گاهی گریه می کردم و از خدا طلب بخشش و مغفرت می کردم.

اون موقع زمان جنگ بود .برای تموم شدن جنگ ،برای آزادی اسرا،شفای جانبازان وبرای همه

مسلمونای دنیا،برای پدر و مادر و فامیل و بعد کلی  دعا و آرزو برای خودم و آینده ام .

 

اما این سالها که سنگینی بار گناه رو بر دوشم حس می کنم ،از اون دعاهای خالص و طلب بخشش ها

خبری نیست.

خیلی وقتها نمازم رو برای رفع تکلیف میخونم و سریع جانمازم رو جمع می کنم و اصلا یادم میره دعایی بکنم.

البته هروقت مشکلی برای خودم و نزدیکان و دوستان پیش میاد یاد خدا می افتم و ازش کمک میخوام.

انگار خدا ،خدای رفع مشکلاته .

 

اگرچه میدونم با تمام کم لطفی هام خداباز همیشه همون مهربون همیشگیه و هرگز من و هیچ بنده دیگه ای

رو از یاد نمی بره.

و

شب قدر تلنگری است،

 

 برای به خود آمدن.

 

برای بازگشتن...

 

برای دوباره عهد بستن ..

 

برای توبه کردن...

 

برای دعا در حق هم کردن...

 

برای  حاجت خواستن ...

 

وشاید برای آدم شدن.

 

پی نوشت۱:

 این روزها که  استرس بیماری پدرم و عمل مجدد ایشون شاید بدجور منو بهم ریخته بود ،همراهی بعضی

دوستان باتماس ، کامنت های عمومی و خصوصی و دعاهای خیرشون  ویادآوری توکل به خدا  واقعا برام

آرام بخش بود.

خوشحالم که چنین دوستان خوبی دارم وشرمنده محبتشون هستم و ازخداوند برای همه سلامتی و

شادی خواهانم.

پی نوشت۲:

از اون جائی که گوگل ریدر دچار مشکل شده و من هیچ لینکی ندارم،دوستان عزیز موقع کامنت دادن حتما

 آدرس وبتون رو قرار بدبد .ممنونم