مادرانه
اینم یه پست مادرانه دیگه:
ریحانه خانم کم کم بزرگ میشه و هر روز شیرین تر.
از 3ماهگی به بعد دیگه آروم وقرار نداره .مدام دمر میشه و تلاش میکنه که بتونه حرکت کنه.
با سینه خیز بیش ازچندسانت نمیتونه جلو حرکت کنه برا همین دنبال روشهای دیگه است.
گاهی شکمش رو از زمین بلند می کنه حالت چهار دست و پا و کمی جلو میره و بعضی وقتا هم که صاف
خوابیده تلاش میکنه رو به بالا دنده عقب حرکت کنه!
مدام در حال تکون دادن پاهاشه وهمین حرکت های زیاد باعث میشه با وجود خوردن شیرمادر و شیرخشک تپل نشه!
لثه هاش هم مدام میخاره و آب دهانش روانه و هرچی که به دستش برسه رو توی دهنش میکنه از اسباب
بازیاش تا گوشی و دوربین و.. اگه پیراهن تنش باشه تمام قسمت پایین پیراهن خیسه!
فعلا که دختر خوش رویی هست و برای همه لبخند میزنه.
گاهی تو مغازه ها با فروشنده ها دوست میشه و چند دقیقه ای سرشون رو گرم میکنه.
ناز کردن هم یاد گرفته .امابیشتر وقتا ناخنش بلنده و آخرناز کردن یه چنگی هم میزنه.
اوایل تصمیم داشتم کلا امسال مرخصی بگیرم اما با توجه به این که سالقبل هم مرخص بودم و این که برای
از خونه بیرون اومدن خیلی تنبلم ،تصمیم گرفتم برم مدرسه.
خداییش مدیرمون هم هوامو داره و قول داده کنار بیاد.
تصمیم دارم برای ریحانه پرستار بگیرم. گرفتن پرستار محاسنش زیاده،بچه رو تو زمستون از خونه بیرون
نمی بری،صبح خوابش به هم نمی ریزه و این که موقع سرویس سوارشدن مریم میتونه نظارت داشته باشه
و وقتی هم مریم یاد تا رسیدن من تنها نیست.
هرچند خیلیا تا میشنون سعی میکنن منصرفم کنند اما فعلا مصمم هستم.
پرستاری که دوستم معرفی کرده بود چند روز قبل اومد منزلمون. با دیدنش دلم قرص شد.
زن محجب و باخدابود وآدم ساده ای به نظر می اومد .
مورد تایید دوستم هست . ریحانه هم تا دید لبخندی زد و راحت بغلش رفت.
البته روزایی که ایشون میتونه بیاد دلخواه من نیست اما انگار چاره ای نیست.
اینم از دخترک ما