این روزا ترجیح می دادم تو خونه باشم و تا حد ممکن بیرون نرم.

هرچند در کل  من برای بیرون رفتن تنبل هستم و جز به ضرورت بیرون نمیرم!

اما در و دیوار شهر حالم را دگرگون می کنه

هیچ وقت برای انتخابات شورا تا این حد تبلیغات ندیده بودم.

عکسهای قدی ،نشسته،ژست های مختلف ،...بنرهای کوچیک و بزرگ،این همه ستاد تبلیغاتی.

خانمهای با آرایش ،بی آرایش ،....جوون و پیر و ..همه قشر و تیپی هستند.

دیروز بیرون بودم. جلوی ستادها شربت میدادن و کلی لیوان های یه بار مصرف که گوشه و کنار

خیابون رها شده بود.

ماشین هایی که رنگشون دیگه قابل تشخیص نیست از بس که عکس بهشون چسپونده بودند.

جوونهای زیادی مشغول بودند به درخت و اتوبوس و هرجا که دستشون می رسید بنر و عکس می زدند!

جالب بود یه آقایی تو ماشین نشسته بود،بیرون ماشین دخترش عکس باباش رو دستش گرفته

بود وتکون می داد.

خدامیدونه هر روز چند تامسیج تبلیغاتی از این کاندیداها می رسید.

جالب بود یکیشون روز تولدم رو تبریک گفته بود!!

انقدر هم تعداد کاندیدها زیاده که اسم بعضیا رو فقط یه بار می بینی

458 نفر!!

چقدر عاشقان خدمت به ملت زیاد شدند!همه قصد آبادنی شهر و طرح نو دارن!

این همه دارن از جون و مال و وقتشون هزینه می کنند فقط به قصد خدمت ،اون وقت من باز برای

اینکه انتقالیم جور نشده ناراحتم!انگار نیتم خالص نیست ،اگه قصدم خدمت باشه ،راه دورتر ،

خدمت بیشتر،ثواب بیشتر!!

دیروز تو یه ویژه نامه  تبلیغاتی ،نامزدها ازخودشون نوشته بودند.اکثرا نوشته شده بود کمتر

کسی هست که خانم یا آقای فلانی رو نشناسه!!!

اما من واقعا نمی شناختم .تازه اسم و عکس شهردار و استاندار رو دیدم.

احتمالا من زیادی بی خبرم و بقیه مردم شهر  با همه این حضرات آشنایی کامل دارند.

برام جالب بود که  جوونی که به زور30سال داره چطور تا الان این همه   پست و سمت داشته،

یعنی چقدر توانمند بوده!

یکی از آقایون در سوابقش نوشته:مدت 138 ماه سابقه حضور مستمر در جبهه های نبرد حق علیه باطل!

جنگ ایران و عراق 8سال بود  یعنی 96=12*8ماه ،موندم 42 ماه باقیمانده ایشون تو کدوم جبهه  حضور داشتند؟

البته امکان داره اشتباه تایپی باشه.

دلم به حال کارگرای شهرداری میسوزه که تاچندوقت بایدچند برابر کار کنند.

دلم به حال این همه کاغذ و حیف و میل می سوزه!

امیدوارم هرچه زودتر شهر به چهره سابقش برگرده


--------------------

پی نوشت ۱:

آدمی به خودی خود نمی افتد...اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...

 

پی نوشت ۲:

معلممان ميگفت زير کلماتي که نميدانيد خط بکشيد...

حالا بعد اين همه سال...

اين همه عمر...

اين همه کتاب...

به زيرهمه دنيا خط کشيدم