من هشتمین آن هفت نفرم
سگ اصحاب کهف گریست و گفت:من هشتمین آن هفت نفرم.
با من این گونه نکنید...
آیا کتاب خدا رانخوانده اید؟
آیا نمی دانید پروردگار چگونه از من به نیکی یاد می کند؟
هزارسال پیش از این خوی سگی ام را کشتم و پلیدی ام را شستم،
امروز از غار بیرون آمدم که بگویم چگونه سگی می تواند به آدمی بدل شود،
اما دیدم که چگونه آدمی بدل به دد و دام شده است.
دست هایی از خشم و خشونت دارید،می درید و می کشید،
دندان تیزکرده اید و جهان را پاره پاره می کنید.
این سگ که آن همه از آن نفرت دارید،نام من است،اما خوی شماست.
چرا نیاموخته ایدکه به دیگری گوش دهید،شاید دیگری سگی باشد،
اما حقیقت را گاه از زبان سگی باید شنید.
سگ اصحاب کهف به غارش برگشت و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا دوباره اورابه خواب ببرد.
خدا نوازشش کردو برای ابد به خواب رفت.
.....
عرفان نظر آهاری- من هشتمین آن هفت نفرم
----------------
پی نوشت ۱:
گرگ شده اند اینروزها ...
کافی است سر به زیر باشی
با بره اشتباهت میگیرند
خیز برمیدارند برای دریدنت
پی نوشت ۲:
پرنده ای نفرین شده ایم
که سهممان از پریدن
تنها در بازی کلاغ پر است