دلتنگی مادرانه

به نام خدایی که تنهاست و تنهایی فقط برازنده اوست
ما آدما کلا ناشکریم.
قدر داشته هامون رو نمیدونیم .بعضی وقتا یادمون میره ،داشته های امروزمون شاید آرزوهای دیروزمون بوده.
یادمون میره خانواده بزرگترین نعمتیه که داریم.
گاهی اوقات از تکرار روزها و کارهای تکراری روزمره خسته میشم،از این که به مریم مدام تاکید کنم
منظم باش و کاراتو سروقت انجام بده و...
دوست دارم یه وقتایی تنها باشم.برای خودم و...
اما وقتی مثل امروز تنها هستم، همش فکر می کنم خونه چقدر خالیه.چقدر جای مریم خالیه.
کارای خونه و مدرسه رو انجام میدم و بعد مرتب به ساعت نگاه می کنم و ساعت ها رو می شمرم.
با ذوق اتاقش را مرتب می کنم هرچند شب قبلش تاکید کرده ام اتاقت رو دست نمی زنم تا خودت
مرتب کنی!!!
دلم برای دخترکم تنگ شده
دلم برای شیرین زبونی هاش تنگ شده...
وقتی نیست خونه واقعا سوت و کوره
یک ساعت دیگه میادوبا ذوق و هیجان ،تند تند تمام اتفاقای مدرسه را برام تعریف می کنه.
خدایا تو را به خاطر داشتن دخترکم ممنونم.
به خاطر داشتن خانواده ودوستان و ..همه کسانی که بودنشان برایم آرام بخش است ممنونم
خدایا صبر و حوصله ام را بیشتر کن
پی نوشت۱:
مادرم را هیچ وقت ندیدم که پرواز کند؛
زیرا به پایش؛
من را بسته بود؛
پدرم را؛
و همه ی زندگیش را
پی نوشت۲:
بر آنچه گذشت، آنچه شکست، حسرت مخور؛
زندگی اگر زیبا بود، با گریه شروع نمی شد