من از خدا خواستم پلیدی هایم را بزدادید

خدا گفت: نه

آنها برای این در تو نیستند که من بزدایم،بلکه برای این هستند که تو آنها را بزدایی

 

از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت: نه

روح تو کامل است،بدن تو موقتی

 

من از خدا خواستم به من شکیبایی بدهد

خدا گفت: نه

شکیبایی بر اثز سختی ها به دست می آید.دادنی نیست به دست آوردنی است

 

از خدا خواستم به من خوشبختی بدهد

خدا گفت: نه

من به تو برکت می دهم،خوشبختی به خودت بستگی دارد

 

از خدا خواستم،تا از دردها آزادم سازد

خدا گفت: نه

 

درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد

 

از خدا خواستم روحم را رشد دهد

خدا گفت: نه

تو خودت باید رشد کنی،من تو را می پرورم تا میوه دهی

 

از خدا خواستم ،چیزهایی به من بدهد تا از زندگی خوشم بیاید

خدا گفت: نه

من به تو زندگی می دهم تا از همه آن چیزها لذت ببری

 

ازخدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگزان را همان طور که او دوست دارد،دوست بدارم

خدا گفت:سرانجام مطلب را گرفتی

 داوری نکن تا داوری نشوی،آن چه را که رخ می دهد درک کن و بدان که برکت خواهی یافت

-------------------------------------------------------------

 

!!پی نوشت ۱:ماهیگیر دلش سوخت

این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد 

!!!پی نوشت۲:رفاقت بار سنگینیست
کسی بر دوش می گیرد که یک دنیا “معرفت” دارد