یک کم عجیبه،شناسنامه همسرت صادره از اردبیل باشه و همیشه  تعریف باغهای پدری و میوه هاش

را  شنیده باشی و  بعد ازگذشتن ده سال از زندگی مشترک ، برای اولین باربه آن خطه سفر کنی و

جالب تر این که خود جناب همسر 20 سالی باشه به زادگاهش سر نزده باشه.

7-8 ماهی است که آقای همسر از لحاظ کاری شدیدا درگیر هستند و حتی عید و تعطیلات تابستانی را

به کار و بی هیچ سفری سپری کردند البته  در این بازه زمانی ،من و دخترم چند سفر کوتاه با دوستان داشتیم.

عروسی یکی از اقوام، بهانه ای برای  سفر و چند روزی دور بودن ازمحیط کارواسترس بود.

برخلاف همیشه که مسافرت ها با برنامه و صبح زود بود ،این بار تصمیم گرفتم کمی یلخی سفر کنیم.

صبح زود ساعت 11 ونیم حرکت کردیم . نزدیکی امامزاده هاشم توقفی برای صرف نهار و بعد زیارت و نماز .

تصمیم گرفتیم هرجا خسته شدیم اتراق کنیم . حوالی عصر در روستای نوکند از توابع شهر پره سر سوییتی

اجاره کردیم.

محیط روستا با وجود حیواناتی مثل گاو و سگ و مرغ و خروس و اردک و.. که راحت در کوچه ها و حیاط

منازل حرکت می کردند برای مریم جالب بود.

آرامش خاصی بر روستا حاکم بود تا پاسی از شب در ساحل نشستیم تنها میهمانان دریا بودیم و شام

کنار دریا صرف شد.

صبح باز چند ساعتی کنار دریاو بعد حرکت .

با پایان رسیدن محدوده استان گیلان ، شرجی بودن هوا نیز تمام شدو هوای  بسیار لطیف و  سرسبزی

طبیعت، حال و هوایمان را دگرگون کرد.آسمان آبی آبی ، هر دو سوی جاده جنگل های انبوه و سرسبز و

 مه زیبا، و خنکی مطبوع ...از زیبایی طبیعت گردنه حیران ،واقعا حیران می شوی...

مقصد شهر نمین بود شهری کوچک و خوش آب و هوادر استان اردبیل.

به دنبال آدرس بودیم که به یاد حرف یکی از اقوام افتادم که کافیست نام میزبان را برای یافتن  آدرس بیان کنی.

به آقایی که مشغول انجام کاربودنام میزبان را گفتم بنده خدا کارش را رها کرد و گفت به دنبال من حرکت کنید

 و مقابل درب میزبان تو قف کرد.

یاد شهرهای بزرگ افتادم که اگراشتباه  زنگ واحدت را بزنند شاید نام خانوادگی همسایه دیوار به دیوارت

را ندانی..

میزبان، خاله همسرم بود و همسرش فرهنگی بازنشسته ای که سالهاست به زنبورداری مشغول است .

 مردی سخاوتمند و بزرگوار و میهمان نواز که شاید نزدیک به یک هفته میزبان 50 -60 نفر میهمان شهرستانی

 از تهران و تبریز و همدان و... بودند.

عروسی سومین پسر بود و این میهمانیها برای فرزندان قبلی(بی حضور ما) نیز برگزار شده بود.

سایر میهمانان از چند روز قبل حضور داشتند. ما روز عروسی رسیدیم.

عصر مراسم سفره عقد در منزل عروس خانم ودرانتها شال بستن به کمر عروس.

این رسم را تا چندسال قبل من ندیده بودم و خداروشکر زمان ازدواج ما نیز کسی درصدد اجرای ان نبود.

رسم این است که روز عروسی قبل از این که عروس خانم از منزل پدرش خارج شود شالی توسط برادر

داماد به کمر عروس خانم بسته می شود.

نکته جالب ،در تالار خدمه وجود نداشت و باید افرادی از خانواده داماد زحمت پذیرایی از 400-500میهمان را

عهده دار می شدند!

بعد از جشن تالار، ادامه مراسم در پارکینگ منزل بود که ما بعد از یکی دوساعت خواب را ترجیح دادیم .

مراسم تا ساعت 4 صبح ادامه داشت.

بهترین وعده های غذایی در این میهمانی صبحانه بود .نان محلی  و پنیر و کره و محلی و بهترین عسل!

با گروهی از فامیل،به جنگل فندقلو رفتیم.

این جنگل به گمانم یکی از زیباترین تفرجگاه های ایران باشد.

به توصیه سایر همسفران وارد پارک جنگلی نشدیم و کمی بالاتر توقف کردیم

چند ساعت توقف ،دوطرف کوه های سبز و زیبا ،وسط دریاچه ای زیبا ، مه در حال حرکت و هوای تمیزو نسبتا

 خنکی که به گمانم حال و هوای بهشت را داشت.

کوه نوردی چسبید .واقعا  دوست نداشتم این محل زیبا را ترک کنم.

به سرعین هم رفتیم.

سرعین شهری است کوچک در 50 کیلومتری نمین که در تمام خیابانهاهتلها خودنمایی می کند

با آب گرم ،آب درمانی کردیم.و بعد صرف آش دوغ و خرید سوغات ...

فرصت سفر محدود بود ومتاسفانه روستا و باغهای پدری همسر را نتوانستیم ببینیم.

در بازگشت توقفی در آستارا و بعد کنار دریا داشتیم.

از ابتدای سفر چشمم به سرعت ماشین بود که از 120 تجاوز نکند و گه گاه تذکر که آرامتر و در نهایت هم جریمه 40 هزار تومانی بابت سرعت 128 که کفر آقای همسر در آمد..

 پی نوشت:حرف های نگفته رامی شود زد ولی حرف های گفته شده را نمی توان پس گرفت!!