ارزانی....
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن ،آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست
هیچ کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده ،دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
حمید مصدق
------------------------------------------
پی نوشت۱:مترسک گفت:گندم ،تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند وگرنه من تشنه عشق
پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود!
پی نوشت۲:برای شفای دوست عزیزی دعا کنیم.خدایا معجزه ات را نشانمان بده...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط نسرین باقری
|