من از هجوم ابرهــه از فیل خســته ام


عمریسـت در نبود ابابیــل خســته ام



این روزها که کشتن هابیل عادت است


من در میان این همه قابیل خسته ام



از بس که سالهای گذشته مرا شکست


از سالهای مانده به تحویل خسته ام

 


کی می شود به میل خودم زندگی کنم


باور کنید از این همه تحمیل خسته ام

----------------------------------------

پی ن 1:دیروز قبل از افطار باران بارید . آن هم چه بارانی  شدید و زیبا !!انگار آسمان سوراخ شده بود.

هروقت که بارون شدید می باره هوس می کنم برم زیر بارون بایستم و خیس خیس بشم  تا وقتی

 که بارون قطع میشه!!

اما هیچ وقت نمیتونم برم چون نگران حرف مردم هستم...

پی ن 2: وقتی که از کنار برجها و فروشگاه های رنگارنگ رد میشم  یاد پینوکیو می افتم که تو شهر

 بازی انقدر سرگرم بازی شد که یهو فهمید خرشده و یواشکی  به خودم یه نگاه می اندازم ....

پی ن ۳: مورد اتهام قرارگرفتن خیلی سخته دیروزچند ساعتی این حس را تجربه کردم خیلی تلخ بود....

 بعد نوشت:امشب هم باران بارید .تصمیم گرفتم که برم زیر بارون .

با همسر و دخترم رفتیم پشت بام !!اما انقدر حاضر شدن مریم طول کشید که بارون به نم نم تبدیل شده

بود.نیم ساعت تو پشت بام زیر نم نم بارون راه رفتیم و شعر خووندم.

هوا از این بهتر نمیشه